افکاری که مانع خویشتن داری می شود

چه افکار غير معقولي موجب مي شوند که از خويشتن داري خودداري کنيد؟
تصور مي کنيد:


-تلاش براي بدست آوردن کنترل بي معني بوده و درهر حال شکست خواهيد خورد.

-هيچ راهي وجود ندارد که بتوانيد رفتارهايتان را کنترل کنيد.

-ديگران بايد آن را برايتان کنترل کنند.

-و ترجيح مي دهيد ديگران بر رفتارهايتان نظارت داشته و وقتي لغزش مي کنيد، از واکنش آنها و پيامد بدي که برايتان حاصل مي آيد به موضوع پي ببريد.

-مي ترسيد اگر براي به دست آوردن کنترل از ديگران کمک نخواهيد، آنها ديگر به شما توجه نکنند......




-مي ترسيد اگر بيش از حد مستقل بوده و رفتارهاي خود را کنترل کنيد، نسبت به ديگران بي اعتنا شويد.

-چون تا به حال طعم پدر يا مادر بودن را نچشيده ايد بايد آن را امتحان کنيد.

-هرگز بزرگتر نخواهيد شد و اين مسأ له واقعا خسته کننده است.

-چون هنوز جوان هستيد چرا بايد مثل بزرگتر ها رفتار کنيد.

-ديگران بايد رفتار شما را همانگونه که هست تحمل کنند.

-بواسطه شناختي که ديگران پيش از اين ها از شما داشته اند، اکنون نيز سعي نکنند شما را تغيير دهند.

-مغلوب مشکلات و مسئوليت ها شده ايد.

-اگر ديگران از شما بخواهند که تغيير کنيد، آنها بايد به جاي شما براي اين تغيير تلاش کنند.

-از وضعيتي که داريد راضي بوده و خود را همينگونه دوست داريد.

-تغييرات بسياري بايد اعمال شود، پس تلاش، بي فايده است.

-چرا ديگران، حتي براي يک بار هم که شده، اين کاررا برايتان انجام ندهند؟

-ديگران به نيازهاي خودشان خيلي آسان تر پي مي برند تا شما به نيازهايتان.

-چون تا کنون در کنترل اين رفتارها ناتوان بوده ايد، از اين پس هم نمي توانيد در انجام اين امر موفق باشيد.

-از کنترل رفتارهايتان در زندگي متنفر بوده و به همين خاطر هرگز از انجام آن احساس خوبي نداشته ايد.

-تنهايي، پيامد اصلي خويشتن داري بوده و باعث مي شود که براي رسيدن به کمال تلاش نکنيد.

-بيشتر احساس نااميدي مي کنيد تا اينکه احساس تنهايي کنيد.

-اين چنين تمرکزي روي "خود" بي معني بوده و هيچ کس واقعا آن را انجام نمي دهد؛ پس چرا من بايد زيربار آن بروم؟

-وابستگي هاي زيادي داشته و هرگز نمي توانيد تغيير کنيد.

-وقتي که نمي توان در آن به موفقيت 100 درصد رسيد، پس چرا بايد اصلا اين تغيير را شروع کنيد؟

-چون نمي توانيد ضعف خود را ببينيد، پس چطور مي توانيد با خود رو راست باشيد؟

-با ترک رفتارهاي سابق خود، آنقدر تغيير مي کنيد که ديگر کسي از شما خوشش نخواهد آمد.

-با توجه به آن نمي توانيد زندگي کنيد، بدون توجه به آن هم نمي توانيد.

-وقتي تلاش مي کنيد خود را کنترل کنيد، اضطراب و نا اميدي در شما بيشتر مي شود.

-از کاري که مي کنيد لذت مي بريد، پس چرا بايد آن را متوقف کنيد؟

-هيچ کس به شما نخواهد گفت که بايد با زندگي تان چکار کنيد.

 


  • نویسنده : admin
  • تاریخ : دوشنبه 9 بهمن ماه 1396
  • 1009 بازدید
  • 0 نظر